
سلام وبک جانم
چقدر دلتنگت بودم، دلتنگ نوشتن....
یوقتا ادم انقد پر از حرفه ک نمیتونه اونارو ب قلم بکشه و من اینمدت دچار این مرض شدم
نمیشد ولی مرداد و بدون جمله ای حرفی حدیثی به ارشیو وبلاگم اضافه نکنم
اینطوری که من ماه ها و فصلارو به
برچسب:
نویسنده: باربد قنبریپور

سلامی چو بوی خوش آشنایی وبک جانم
یک لحظه سراپا حس ۱۸سالگی بهم دست داد ،همونقد حساس همونقدر با ذوق
چقد دلتنگ نوشتن بودمممممم
اتفاق خوب اینروزها
درس کتاب کلاس .....
و احساس عجیبی که با اومدن مهر اومده...
نگرانم و خوشحال
برای یکبارم ک شده میخام فقط به حال خوب خودم فکر کنم
حال خوب خودم و دیگر هیچ....
۷ مهر همیشه برام خاص بود و حالا هم....
خدایا انصاف نیست اگر نگم بابت همه چی مرسی
برچسب:
نویسنده: باربد قنبریپور
برچسب:
نویسنده: باربد قنبریپور
برچسب:
نویسنده: باربد قنبریپور
سلام سلام
دیر اومدنای منو به بزرگی خودت ببخش حسابی سرم شلوغ بود اینمدت....
اتفاق خوب اینکه قبولی دانشگاه .... که بقیه اتفاقای دیگرو به چشم نمیاره...
چقد دلتنگ نوشتن بود ، یادش بخیر قبلاآ....
امسال کلی کار دارم ، برام دعاکن بتونم از پسش بربیام...
برچسب:
نویسنده: باربد قنبریپور
برچسب:
نویسنده: باربد قنبریپور
۲روز مونده تا بهار، حال و هوای قبل عید قشنگتره تا خود عید ، نمیدونم چرا
همیشه همچیز قبلش قشنگتره ، بعد که بهش میرسی میبینی چیز خاصی نبود و این یعنی ضدحال، امیدوارم امسال اتفاقات خوبی بیفته و حال همه خوب باشه...
سال ۹۷ که خوب نبود اما بازم شکر
برچسب:
نویسنده: باربد قنبریپور
برچسب:
نویسنده: باربد قنبریپور
۲۰روز از سال جدید گذشته و هنوز سین ِ سیل دست بردار نیست
اوضاع مملکت روز ب روز بدتر
گرانی
بلاهای طبیعی
بی شعوری
بی فرهنگی
فساد
دزدی
بی رحمی
فلاکت
نه اصلا خوب نیستم ، حال هیچکس خوب نیست
#سال نو مبارک نیست.
برچسب:
نویسنده: باربد قنبریپور
سلام وبک جونم خوبییییی
کلی دلتنگت بودم
دارم از مشهد برمیگردم حس لمس ضریح خیلی خوب بود بش فکر میکنم گریم میگیره
الن با مامان حرف زدم بغضم ترکید...
خدایا دلم شکسته ، یا امام رضا ببخشید ک گفتم کاش نمیامدم
خوبشد اومدم اما دلم شکسته بود بیشتر شکست ...
یا امام رضا منو یادت نره
برچسب:
نویسنده: باربد قنبریپور
مثلا انروز : راه رفتن روی برگای زرد ....
دلم خیلی چیزا میخاد .....
برچسب:
نویسنده: باربد قنبریپور
برچسب:
نویسنده: باربد قنبریپور
برچسب:
نویسنده: باربد قنبریپور
وقتی آخرین آپمو اینجا میخونم
یادم میاد زمان خیلی سریعتر ازاونی ک فکرشو میکردم داره میگذره....
عمرمون داره میره و ما هنوز اول راهیم .....
نمیدونم دفعه دیگه ای ک بیام اینجا و این آپو بخونم چقدر گذشته....
برچسب:
نویسنده: باربد قنبریپور
حس میکنم الان حالم خوبه و باری روی شونم نیست و همچیز دست خودمه
آرومم ، و این آروم بودن ُ دوستدارم
فقط دروغ چرا یکم نگران ِ کتابهای نخونده ی کنکورم که باید عزمم ُ جزمکنم.
آرومم ، ازون آرومایی ک خیلی از فاجعه هارو رد کرده ...
برچسب:
نویسنده: باربد قنبریپور